نسخه چاپى ارسال به دوستان اضافه كردن اظهار نظر  

مهدی مجید - 20/07/2008 - 2:43 ص | دفعات بازديد: 27446


واقعیت این حادثه چیست بطوری که بیشتر ساکنین این منطقه (صفوی در عربستان) عکس العمل نشان دادند و تعجب کردند ، و خبر این حادثه در خبرگزاری ها به سرعت پخش شد.

و با پخش این خبر خیلی ها برای تبریک سلامتی سجاد به منزل خانواده او رفتند و همچنین برای دیدن سجادی که از کرامات اهل بیت(ع) بهره مند شده بود

که نجات یافتن او از سرنوشتی بد که به فضل و عنایت خدا و برکت حضرت ام البنین (س) به خیر گذشت.

عنوان این قضیه این بود که کودکی به نام سجاد که پسر یکی از خانواده های صفوانی است ،در سن سه سالگی ،برای او در آن ایام که مصادف بود با ماه صفر 1426 قمری و ماه  مارس 2005 میلادی حادثه ای رخ داده و آن حادثه این بوده که او از راه پله طبقه سوم ساختمان به سمت طبقه همکف سقوط کرده است .

 و بعد از معاینه های متعدد پزشکی که در تعدادی از بیمارستان های مختلف صورت گرفت همه این را می گفتند که او سالم است و اتفاقی برای او نیفتاده است و همچنین خود کودک(سجاد) به مادرش گفت که برای او اتفاقی نیفتاده است و فقط آن لحظه ای که داشت سقوط میکرد(این حرف پسر بچه است و معمولا بچه ها  دروغ نمی گویند) خانمی با لباس سبز رنگ که به او ام البنین(س) می گویند او را با لطافت گرفته و بروی زمین گذاشته و پس از آن هم رفته است

و از سوی شبکه راصد اخباری در مورد این قضیه تحقیق صورت گرفته تا واقعیت مشخص شود چون این تحقیق بصورت مستقیم از شواهد این قضیه صورت گرفته است.

این تحقیق همان طور که گفته شد از منابع اصلی گرفته شده که شامل مشاهده محل سقوط سجاد در خانه و دیدار با همه افراد خانواده اش که شاهد این قضیه بودند که ابتدا از سجاد و سپس مادرش و پدربزرگش و کسانی که از همان اول شاهد سقوط سجاد بودند که شامل برادر بزرگش حسین و عموی او به نام حسن که او را بعد از سقوط برداشت ،  صورت گرفته است.این شبکه همچنین با راوی اول این قضیه بروی منبر امام حسین(ع) یعنی شیخ حسین خویلدی هم مصاحبه کرده است تا در مورد  جانب  دینی این قضیه ر بحث نماییم.

همچنین با یکی از پزشکانی که سجاد را معاینه کرده بود نیز مصاحبه کرده ایم.

شخص دیگری که با او در این باره بحث شده مداح اهل بیت(ع) نزار قطری می باشد که او قصیده معروف (انا ام البنین(ع) الفاقده اربع شباب)را خوانده است.

 

سی ساعت سرنوشت ساز و مهم در زندگی سجاد:

 

الساحة الداخلية لمنزل الحاج عبد الكريم آل خلفسجاد علی عبد الکریم االخلف 3ساله در خانواده ای زندگی می کند که پدرش علی عبد الکریم الخلف 31 سال دارد و او کارمند شرکت صودا در شهرک صنعتی الجبیل می باشد و مادرش خانم تهانی آل قریش (ام حسین) 27 سال دارد و او خانه دار است

و برادر بزرگترش حسین نیز 7 سال دارد و در کلاس اول ابتدائی در مدرسه علی بن ابی طالب شهر صفوی  به تحصیل می پردازد و این خانواده درآپارتمان طبقه سوم ساختمانی در منطقه الخیاطیة شهر صفوی و زیر سایه بزرگ خانواده حاج عبد الکریم الخلف 59 ساله که او بازنشسته شرکت ارامکو میباشد،ساکن هستند.

در این ساختمان جز خانواده سجاد سه عموی او نیز سکونت دارند.

از منزل این خانواده در حالی دیدار کردیم که پدر بزرگ سجاد به گرمی خاصی از ما استقبال کرد و او به ما گفت که مردم از مناطق مختلفی برای دیدار با سجاد به خانه ما آمده اند.

خدا را شکر بر سلامت پسرمان سجاد که این از فضل خداوند و برکت اهل بیت(ع) و حضرت ام البنین(س) می باشد .پدر سجاد نیز در زمانی که ما برای تحقیقات به خانه او رفته بودیم در محل کارش بود و ما از طریق تلفن با او صحبت می کردیم، که می گفت:

پدرم در سخت ترین لحظات همراهم بود و درست آن زمانی که نا امیدی بر من غلبه کرده بود به من می گفت که:

نترس ای پسرم با رضایتی که من و مادرت از تو داریم،پسرت سجاد انشالله بزودی سلامتیش را کسب خواهد کرد.

و بعد از اینکه با پدربزرگ سجاد دیدار خوبی را داشتیم او به ما گفت که سجاد هنوز خواب است وتا  وقتی که از خواب بیدار شود ما را به دیدن محل حادثه دعوت کرد و پس از آن ما را به سالن اصلی ساختمان برد و به ما از لحظه ای سجاد و حسین از آپارتمان خارج شدند تا لحظه ای که حادثه رخ داد  توضیح  داد

در آن لحظات بود که مادر سجاد بیدارشد  و بعد از آن هم مادر سجاد، سجاد را بیدار کرد.

و وقتی که سجاد را بیدار کردند او گریه می کرد که چرا بیدارش کرده اند و عواملی چون محبت مادر و پدربزگش و رسیدن برادر بزرگتر او از مدرسه باعث شدند تا او آرام شود.

بعد از این مادر او شروع به تعریف قضیه کرد:

ساعت 1:30 ظهر روز دوشنبه مصادف با 11صفر و 21 مارس 2005 وقتی که سجاد داشت با برادر بزرگش حسین در راهروی تنگ جلوی آپارتمان  توپ بازی می کرد ابیاتی را زمزمه می کردکه به آنها عشق می ورزید و در طول روز آنها را مدام تکرار می کرد و این ابیات مربوط به قصیده ای است که با صدای زیبای نزار القطری خوانده شده است که دفعات بسیار زیادی این قصیده از شبکه  ماهواره ای الانوار پخش شد.

و این قصیده شامل ابیات حزینی است  که زبانحال حضرت ام البنین(ع) زن دوم امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب(ع) می باشند، را بیان کرده است و قالب این قصیده با لهجه عراقی سروده شده است که به عبارت زیر است:

(آنا أُم البنين الفاقدة أربع شباب** فدوة لتراب الحسين، فدوة لتراب الحسين) (من ام البنینی هستم که چهار جوان از دست داده ام     همه شان فدای خاک پای حسین(ع)  همه شان فدای خاک پای حسین(ع) )

سجاد يبكي وبجانبه أخيه الأكبر حسينو در حالی که توپ از طبقه سوم به طبقه همکف افتاد حسین رفت که توپ را بیاوردو این در حالی بود که او سجاد پس از رفتن برادرش به پایین خواست که حسین را از کنار راه پله ببیند .

در اینجا از حسین پرسیدیم که چه شد برادرت با وجود نرده در راه پله افتاد

و او به ما گفت که سجاد می خواست من را از بالا و از میان نرده و راه پله ببنید و او پسر کوچکی است و سپس بروی نرده سوار شد و این در حالی بود که او ابیات قصیده ام البنین (س) را زمزمه می کرد و تمام افراد موجود در ساختمان زمزمه او را می شنیدند.

و در لحظه ای که من به طبقه همکف رسیدم غافل گیر شدم!!چون من سجاد را دیدم که روی زمین در طبقه همکف خوابیده و این در حالی بود که من وقتی در طبقه سوم بودم او آنجا بود و چیزی که بیشتر مرا به تعجب واداشته بود افتادن او به صورتی بود که من احساس نکردم !

یکی از عمو های سجاد به نام حسن می گوید که من بر روی تختخواب خوابیده بودم و بین خواب و بیداری بودم که صدای سقوط کودکی مرا از جا بلند کرد و بعد به سرعت بلند شدم تا ببینم که چه اتفاقی افتاده است.

وقتی نگاهم به پایین راه پله افتاد دیدم که سجاد روی زمین دراز کشیده است و

حسین برادرش هم در حالی که نمی داند چه کند کنار او ایستاده است.

عموی سجاد در مورد حالت سجاد موقعی که روی زمین افتاده بود گفت:

سجاد را دیدم که روی زمین دراز کشیده و چشمان او بسته بودند و این امر تعجب مرا واداشت که چنانچه او از 3طبقه سقوط کرده است پس چرا یک قطره خون هم از او خارج نشده است و هیچ اثری از خون در محل حادثه نبود ! و بعد از اینکه حسین برادرش مرا دید خطاب به من فریاد زد که سجاد از بالا به پایین افتاده است.

و عموی سجاد درباره کارهایی می گوید که بعد از حادثه انجام داد:

بعد از اینکه چند دقیقه ای مبهوت مانده بودم و از این ترسیده بودم که او برایش اتفاقی افتاده باشد و چون از بالا به پایین افتاده بود توقع داشتم چند جای بدن او شکسته باشد و یا خونریزی مغزی کرده باشد.

او را برداشتم و به نزد مادرش بردم که هنوز در طبقه سوم بود.

مادر سجاد می گوید:

من هنا سقط سجاداین صحنه را نمی توانم حتی در خیالم تصور کنم که ناگهان برادر شوهرم را دیدم

که سجاد در بین دستانش است و او خواب بود و چشمانش کمی هم باز بود و گمان کردم که سجاد یک روز هم زنده نمی ماند وو بعد از آن برادر شوهرم تعجب مرا واداشت که گفت سجاد از بالا به پایین افتاده است و باید او را به سرعت به بیمارستان ببریم.

مادر سجاد گفت:

با شوهرم تماس گرفتم تا از او اجازه بگیرم که به درمانگاه بروم و این در حالی بود که من در این باره حقیقت را نگفتم و به او گفتم که سجاد از پله افتاده و کمی زخمی شده است تا شوهرم که نزدیک محل کارش بود شوکه نشود.

پدر بزگ سجاد می گوید: به سرعت پسرم حسن آماده شد و به من گفت سجاد از بالا به پایین افتاده و باید او را به بیمارستان برسانیم.در آن لحظه بود که فهمیدم که صدای سقوط مربوط به چه چیزی بوده است و من خیال کرده بودم که صدا از جانب همسایه آمده است .بعد از آن به سرعت سجاد را به درمانگاه (سلامتک) رساندیم.

در درمانگاه ابتدا یک دکتر هندی او را معاینه کرد و دستور عکس برداری از سجاد را داد تا معلوم شود که آیا او شکستگی یا خونریزی دارد یا نه!و همچنین دکتر وقتی چشمان سجاد را مورد معاینه قرار داد گفت که علائم حیاتی در او وجود دارد و او عکس العمل نشان داده است و همچنین تعدادی دارو را برای سجاد تجویز کرد و دکتر به مادر سجاد گفت که پیش سجاد بروم چون ممکن است که او استفراغ کند.

مادر سجاد می گوید که وقتی می خواستم به سمت داروخانه بروم و دارو های سجاد را تهیه نمایم سجاد استفراغ کرد و به سرعت پیش  دکتر رفتم و او به منگفت که سجاد را به سرعت به یک بیمارستان ببریم چون اشعه عادی (X Ray )چیزی مبنی بر اینکه سجاد اتفاقی برایش افتاده را نشان نمی دهد .

 

در بیمارستان و لحظات پر استرس و... فرج:

 

در همان لحظات بود که پدر سجاد از سرکار برگشت و به ماپیوست و برای ما تعریف کرد:

 

تقرير مستوصف سلامتك الخاص بالطفل سجادبه سرعت به سمت شهر دمام و بیمارستان مواساة حرکت کردیم و در آنجا  در قسمت اورژانس دکتر ها دور سر سجاد جمع شدند و او را معاینه می کردند

که یکی از آنها دکتر یسری بهنام مصری بود که جراح مغز و اعصاب در آن بیمارستان بود و دکتر دیگر عاهد مکحل عراقی بود ودر معاینه های اولیه گفته شد که در حادثه ای به این شکل اگر شخص نمیرد  به صورت کامل فلج خواهد شد  و زیاد انتظار نکشیدیم که عکس هایی که از سجاد گرفته بودند حاضر شد و آن این را نشان میداد که در قسمتی از جمجمه شکستگی وجود دارد و غیر از این هیچ شکستگی در روی بدن سجاد وجود نداشت.

 

پدر سجاد دو مطلب را بیان کرد:

 

علي عبد الكريم آل خلف «والد الطفل سجاد»یکی اینکه سجاد یک سقوط قوی را داشته و دیگر اینکه در هیچ جایه بدن سجاد به جز جمجمه اوهیچ شکستگی وجود ندارد و این یک مطلب را نشان می دهد که سجاد به صورت عمودی بروی زمین افتاده است و در حال سقوط به هیچ چیزی برخورد نکرده است .چیزی که تمام وجود مرا لرزاند حرف دکتر یسری مصری بود که گفته بود اگر پسرت تا امشب زنده بماند معجزه است و همچنین تذکر داد که برای جلوگیری از وارد شدن خون به داخل جمجمه سجاد نباید مایعات بنوشد  و سجاد تحت مراقبت های ویژه قرار گرفت .

پدر سجاد می گوید:در آن لحظات مدام به من درباره سلامت سجاد تلفن می شدو من درباره واقعیت اسف بار که برای سجاد پیش آمده بود به آنها می گفتم.

در آن لحظات پر استرس پدرم به ما اطمینان و امید می داد و ما را آرام می کرد و مدام تکرار می کرد که چون من و مادرت از تو راضی هستیم پسرت انشاءالله سلامتیش را کسب خواهد کرد.

مادر سجاد می گوید:در آن لحظات حال سجاد بدتر شده بود و او بین خواب و بیداری بود و او بعضی اوقات گریه و یا اینکه استفراغ می کرد و وقتی او را معاینه می کردند گریه می کرد و در آن لحظات سخت سجاد بعضی اوقات ابیات قصیده انا ام البنین(س) را تکرار می کرد و این تا جایی رسیده بود که من گمان می کردم که پسرم عقلش را از دست داده!و این حالت او تا ساعت 10 شب ادامه پیدا کرد.

در یک لحظه همه چیز تغییر پیدا کرد  و سجاد در آن لحظه از من خواست که او را به دستشویی ببرم .بعد از اینکه سُرم را از او جدا کردند او را بردم و بعد از آن از من تقاضای آب و آبمیوه کرد و من در این باره با پرستاران مشورت کردم و آنها به شدت با این امر مخالفت کردند و بعد از اینکه تشنگی سجاد بیشتر شد و او مدام از من درخواست آب می کرد.

من با دیدن این بیقراری از او تصمیم گرفتم که   به او آب بدهم و از پرستاران خواهش کردم که مخالفت نکنند و انها گفتند که فقط مقدار کمی به او بدهم.

و در آن لحظات بود که سجاد به صورت کامل از جایش بلند شد و او کاملا هوشیار بود و او شروع به زمزمه ابیات شعر کرد انا ام البنین (س) الفاقده اربع شباب..)

الطفل سجاددر آن لحظه که تمام وجودم نگرانی بود خطاب به سجاد گفتم که پسرم چطوری؟

آیا درد داری؟ و سجاد با آن کلام کودکانه و لهجه محلی خودش گفت: مامان چرا داد میزنی من چیزیم نیست،من روی زمین نیفتادم ،مامان من امروز بالا میخوندم(انا ام البنین(س) فاقده اربع شباب) و از بالا افتادم ،یه خانمی که لباس سبز پوشیده بود منو گرفت و اون به من گفت من ام البنینی(س) هستم که چهار جوان از دست دادم    همه شان فدای خاک پای حسین(ع).

مادر سجاد می گوید بعد از اینکه این را از سجاد شنیدم به شدت گریه کردم و بر محمد (ص) و آل محمد (ص) صلوات می فرستادم به طوری که یقین داشتم که کرامات ام البنین(س) باعث شفای پسرم شده است.

سجاد روز بعد از بیمارستان مرخص شد و بعد از گذشت سی ساعت سرنوشت ساز در زندگی سجاد  و زندگی مادر و پدرش و خانواده اش ،به صورتی از بیمارستان خارج شد که او صحیح و سالم بود و انگار برای او اتفاقی نیفتاده است.

 بعد از چند روز او را به درمانگاه سلامتک در صفوی بردند تا آن صدمه  جمجمه اش را مورد معالجه قرار دهند و بروی او یک عمل جراحی سطحی صورت گرفت و این عمل موفقیت آمیز بود و این عمل جراحی بطوری بود که ما اثری از عمل جراحی و یا شکافتگی را در روی سر سجاد ندیدیم.

دکتر حسام یسری بهنام:

همزمان با این اتاق غیر عادی شبکه راصد اخباری با دکتر یسری(دکتر سجاد) دیداری داشت تا نظر او را درباره این قضیه بدانیم.

مستشفى المواساة بالدمامدکتر یسری جراح مغز و اعصاب در بیمارستان مواساة در شهر دمام می گوید که از لحاظ پزشکی دلیلی را برای این اتفاق نداریم ودر اینجا عوامل مختلفی در وقوع نوع سقوط وجود دارد از جمله آن زمینی که سقوط کننده روی آن می افتد  و یا زاویه که سقوط می کند و برخورد جسم سقوط کننده با اجسام دیگر می تواند در کم کردن خطرات ناشی از سقوط کمک کند.

همچنین تاکید کرد: که صدمه در جمجمه سجاد نشان دهنده این موضوع است که سقوط سجاد قوی بوده است  و خدا جمجمه را برای ما آفریده تا از مغز ما محافظت کند  و برای همین جنس آن را طوری آفرید که استحکام بالایی را داشته باشد و از مظاهر استحکام جمجمه این است که سال های سال بعد از اینکه انسان می میرد جمجمه در بیشتر مواقع سالم می ماند و یا قسمتی از آن باقی می ماند. و درباره حرفی که به پدر سجاد مبنی به اینکه زنده ماندن سجاد یک معجزه است ابتدا تبسمی کرد و گفت که الحمدلله که سجاد سلامتی خودش رو بدست آورد  و متاسفانه دکتر یسری قبول نکرد که از او عکس بگیریم و این در حالی بود که دیدار ما با او در مطب مغز و اعصاب بیمارستان در اتاق 27 بود.

 

شاهدان دیگر در بیمارستان :

 

شبکه راصد با خانم فداء السادة کارمند بخش پذیرش بیمارستان تماس گرفت و او برای ما آن چه که اتفاق افتاده بود تعریف کرد:

 

مثل هروز در قسمت پذیرش داشتم کارم را انجام می دادم که یکی از بستگانم با من تماس گرفت و گفت که سجاد (او و خانواده اش را از قبل می شناختم )

که او از طبقه سوم سقوط کرده و الان در بیمارستان خودم تحت معالجه است.

الصفحة الأولى من تقرير مستشفى المواساة بالدمام الخاص بالطفل سجادالصفحة الثانية من تقرير مستشفى المواساة بالدمام الخاص بالطفل سجادبعد از این به سرعت به قسمت اورژانس بیمارستان رفتم و یکی از دکتر ها به من گفت که سجاد در اتاق عکس برداری است و به جمجمه او صدمه .ارد شده است.

و بعد از ظهر سجاد به قسمت داخلی بیمارستان منتقل شد. من به اتاقی که بستری بود رفتم و وقتی وارد اتاق شدم دیدم که احوال او زیاد مساعد نیست و

در حالت بین خواب و بیداری بود و من نشانه ای مبنی بر سقوط از سه طبقه را در او ندیدیم! و اگر خانواده سجاد را نمی شناختم باور نمی کردم که او از 3طبقه سقوط کرده است  وهرکسی که سجاد را بعد از ظهر می دید باور نمی کرد که او روز بعدش سلامتی خودش را کسب کند و هیچ کس باور نمی کرد که این همان کودک دیروزی است.

 

نزار القطري:

و اما وقتی که شبکه ماهواره ای الانوار را ذکر می کنیم یاد مداح اهل بیت (ع) نزار القطری می افتیم که صاحب قصیده (آنا أم البنين الفاقدة أربع شباب*** فدوة لتراب الحسين، فدوة لتراب الحسين) است و اینجا این سوال پیش می آید که نزار القطری کیست و داستان این قصیده چیست و چطور از شبکه ماهواره ای الانوار پخش شد.

برای جواب به این سوال ها شبکه راصد اخباری با مداح حسینی حاج نزار قطری تماس گرفت تا جواب تمام این سوالات را مستقیما از او بگیرد.

و اما گفتگوی مفصل ما با بیوگرافی این مداح آغاز شد :

الرادود الحسيني الحاج نزار القطرياسم من نزار فضل الله روانی است و برای این به قطری ملقب شدم که در کشور قطر به دنیا آمدم و در آنجا درس خواندم و تا الان هم محل سکونت خانواده ام در قطر است و من بعد از اقامت زیادی که در انگلستان داشتم شناسنامه انگلیسی گرفتم و 34 ساله هستم و متاهل هستم و دو فرند به نام های کوثر(4ساله) و حسین (3 ساله) دارم  و درباره محل سکونت و کارش گفت که حدود 7 ماه است که در کویت سکونت دارد و در قسمت مونتاج اخبار شبکه الرای مشغول به کار است.

همچنین درباره خواندنش می گوید که من از هشت سالگی شروع به خواندن کردم یعنی الان حدود بیست و شش سال است که مداحی می کنم و قرآن را حفظ کردم و هفت مرتبه در مسابقات حفظ قرآن در قطر اول شده ام.شبکه راصد اخباری در مورد قضیه سجاد با حضرت ام البنین(س) و درباره تاثیر این قصیده که از شبکه الانوار پخش شد از او پرسید و او در جواب گفت:

 بله درباره این قضیه شنیده ام و از طریق شبکه اینترنت بعضی از توضیحات را در این باره را خوانده ام .

 نظر او را در این باره پرسیدیم و او گفت که در این رابطه  خدا را شکر می کنم و انشالله این یکی از علامات قبول است و یقین دارم که اینگونه کرامات از حضرت ام البنین(س) بعید نیست .

 همچنین نزار القطری می گوید که همچنان که این اتفاق بر روی این کودک معصوم  اتفاق افتاده تا با زبان کودکانه اش کرامات و فضل اهل بیت(ع) را بیان کند و اگر این قضیه بروی ما بزرگتر ها اتفاق می افتاد خدای نکرده ممکن بود که دروغ بگوییم و اما این کودکان نمی دانند که دروغ چیست و در اینجا منعفتی را از راه کسب نمی کنند  و وقتی یک کودک خانم بزرگواری را توصیف می کند که از غیب آمده و دست عطوفت و محبت بروی او می کشد و او را به نام خودش خطاب می کند ....در واقع این یک معجزه ربانی است.

و اما درباره عکس العمل او در مورد این قضیه از او پرسیدیم و او گفت: پشتکارم در زمینه اجرای افکاری که در ذهنم بود دو چندان شده و انشالله به زودی به مومنان وعده ارائه فعالیت های غافل گیر کننده  را می دهم.

هكذا كانت لحظة تسلق الطفل سجاد..همچنین حاج نزار القطری به این مطلب اشاره کرد که قصیده «آنا أم البنين الفاقدة..»  سروده شاعر اهل بیت(ع) محمد نادب الکربلائی است که در یکی از دیوان های شعری آنرا پیدا کردم و همچنین جواب قصیده را خودم گفتم و اولین بار آن را دو سال پیش در کشور عمان خوانده ام و همچنین یادم می آید که دو ساعت قبل از خواندن این قصیده سبک  آن را در آوردم وخدا را شکر که به این شکل درآمد و آنرا در یکی از آلبوم هایم بنام(یالغالی جاوبنی )خوانده ام.

و درباره چگونگی پخش این قصیده از شبکه الانوار گفت:

این شبکه با من تماس گرفت و از من خواستند که دو قصیده را از آلبوم هایم انتخاب کنم تا در طول ماه محرم و صفر از طریق این شبکه پخش شود و من هم به خواسته آنها لبیک گفتم و بعد از ماجرا من بدون هیچ دلیل خاصی قصیده ام البنین (س)  را انتخاب کردم و همچنین اضافه کنم که تصویر برداری کلیپ این قصیده در شب دوم محرم و از ساعت دوازده شب تا ساعت چهار صبح  در استدیو های شبکه الانوارانجام شد

 

 

 

ترجمه مهدی مجید

 

 

ارسال به دوست                            اظهار نظر کنید


نسخه چاپى ارسال به دوستان اضافه كردن اظهار نظر  

اظهارنظرها «74»

نادیااصغری(افغانی) - ایران/اصفهان [يكشنبه 18 نوامبر 2012 - 8:51 ب]
سلام آقای قطری
ازصدای گرمتان ممنونیم
اماچراامسال مردم راباصدایتان مفخورنساختید؟خصوصاایران وافغانستان را...
ماچشم براه نوحه های جدیدتان اللخصوص برای حضرت اباالفضل عباس(ع)درتلوزیون هستیم
باتشکرفراوان
مهدی رضائی - hdvhk [شنبه 07 ژانويه 2012 - 5:08 ص]
سلام ببخشید متن بحر طویل اگر از خنجر خونریز.. قسمتهای عربیشو میخواستم
سيد علي رضا رضائي - تهران ايران [سه شنبه 17 مه 2011 - 1:19 ب]
من سيدم ازفرزندان ابوالفضل العباس ع حده ام ام البنين ع رادوست دارم افتخارميكنم بعدازمادرم فاطمه زهراء س
سيد علي رضا رضائي - تهران ايران [سه شنبه 17 مه 2011 - 1:09 ب]
افتخارميكنم به جده ام ام البنين ع من ارفرزندان عباسش هستم سيدم
عباس عليزاده - ایران-بوشهر-خورموج [شنبه 15 ژانويه 2011 - 4:31 ص]
با سلام من میخواهم تبادل نوحه کنم البته بحر طویل نوحه انا مظلوم حسین دارم از بیست سال پیش پدرم از کویت اورد باصدی حسین کنگانی
ای قافله سالار خیابان جنان تازه جوان باز نگه دارعنان تاکه دگر باره نظر بفکنم ای سرو روان....
ارمان حسن پور - ایران-گیلان [سه شنبه 14 دسامبر 2010 - 8:35 ب]
سلام با ارزوی موفقیت میخواستم اگه میشه متن مرثیه مظلوم حسینم که تازگی از شبکه سه ایران پخش شده برام ایمیل کنید منظورم انا مظلوم حسینم نیست!!!!میخوام اگه خدا بخواد فردایا پس فردا بخونمش تو هیءتمون...یعنی میشه؟؟؟
----------------------
سلام عليكم
اين شعر در قسمت شعرهاي مكتوب به نام اگر از خنچر... موجود است.
مديريت سايت
تنها - ايران.يزد [يكشنبه 12 دسامبر 2010 - 4:33 ب]
سلام ميخواستم بگويم يكي از دلايل محبوبيت نزار قطري علاوه بر صدا متن زيبا و پر محتوا است بر عكس اكثر مداحان ايراني كه اگر اول تا آخر مداحيشون رو جمع كني چهار تا كلمه درست و حسابي در شان ائمه پيدا نمي كني
در آخر از آقاي نزار قطري تشكر ميكنم كه با مداحي هايش نفوذ اين جور مداحان را كم كرد
اجرتون با خداي حسين ع
يك مداح - ايران [شنبه 09 اکتبر 2010 - 7:24 ص]
من ماندم چطور انقدر سريع يك نفر محبوب ومشهور ميشه
حال اينكه انقدر ما مداح ايراني خوب وتواناي غير مشهور تو ايران خودمون داريم
اله اعلم
ياعلي
TALIM RAZA JAFRI تعلیم رضا جعفری - AHMEDABAD GUJRAT INDIA [چهار شنبه 07 ژوئيه 2010 - 10:06 ب]
سلام اس مادر مہربان پر / جس کے فرزند ارجمند کے بازو سر زمین کربلا میں ظالمانہ طریقہ سے کاٹے گئے لیکن اس آقا ومولا ابو الفضل العباس ع اور انکی مادر گرامی قدر کا فضل وکرم اور سہارا آج بھی قائم ودائم ہے اور ہر ضرورت کے وقت قائم رہے گا
یہ واقعہ بہت اچھا ہے یقینا خاندان عصمت وطہارت کی بارگاہ سے ایسی کرامات کا اظہار ہمارے عقیدے وایمان کے درجات میں بلندی کا سبب ہوتے ہیں اور ہم لوگوں سے عشق ومحبت کا اظہار بھی انکے فضل وکرم میں اضافے کا سبب ہوتا ہے
اس واقعہ کے تمام متعلقین کو سلام و تبریک
احسان - کرمان [شنبه 03 ژوئيه 2010 - 6:15 ص]
سلام خدمت برادرعزیزوارجمندخادم اهل بیت آقای نظرعلی قطری نفستان گرم خدابه شما اجردهدوقتی که شما به عشق امام حسین نوحه سرمیدهیدیاداین شعرحضرت حافظ علیه الرحمه می افتم
بلبل ازفیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول وغزل تعبیه درمنقارش
خدانگهدار
حسینیون - ایران/گیلان [جمعة 25 ژوئن 2010 - 2:38 ب]
سلام خسته نباشید اگر لایق میدونید ما رو همراهی کنید و کد لوگوی زیر را در قسمت اسکریتها و کدهای اختصاصی کاربر وبلاگتون قرار بدید و به ما اطلاع دهید تا شما رو لینک کنیم یا لوگوی شمارو هم قرار بدیم
کد:


حتما دانلود کن و نظر بده ...منتظرتونیم[گل]
سمیه - ایران-رشت [سه شنبه 23 فوريه 2010 - 5:59 ب]
لطفانوحه ای رو که سجاد زمزمه می کرده برای دانلود برای کاربران قرار بدین .ممنون.!
مرتضي خادمي - ايران / شيراز [سه شنبه 05 ژانويه 2010 - 7:59 ب]
باعرض سلام و درود خدمت آقا صاحب الزمان (عج)
و بر شما استاد ومداح دلسوخته اهل بيت (ع) حاج نزار قطري
محرم امسال(1388) كه شمامشرف شديدبه حرم مطهر شاهچراغ (ع) در شيراز من سعادت ديدار شمارا نداشتم و براي مداحي عوت شده بودم به جنوب و خيلي حيف شدكه نتوانستم روي گل شمارا از نزديك ببينم.ولي از همين جا براي شما و خانواده محترمتان آرزوي سلامتي و سعادتمندي مي كنم.
راستي آقاي قطري عزيز يكي از آرزو هايم اينه كه براي يك بار هم كه شده نوحه گرم خودم را كه با سبك خودم هست با شما بخونم. انشاء الله(يا حق كاكو)
سمانه - [دوشنبه 28 دسامبر 2009 - 2:03 ب]
به نظر من نوحه خون عرب و فارس فقط آقای نزار قطری!!!
سعید حیدری - ایران [دوشنبه 07 دسامبر 2009 - 5:51 ص]
سلام
من علاقه شدیدی به نو حه های آقای قطری دارم به حدی که نوحه انا مظلوم را از حفظ هر ساله برای مردم روستایم میخوانم
دوستت دارم
امیدوارم با این سبک نوحه های جدید تر و پر شورتری را ارائه دهی
قربان شما
سعید حیدری
راستی منو هم لینک کنین
bo2saeed.blogfa.com
عبد الزهرا - [سه شنبه 20 اکتبر 2009 - 11:00 ص]
وب قشنگی داری به ما هم سر بزنید
www.omol-aeme.blogfa.com
سعيد ابن علي الجرامي - ايران -ياسوج [سه شنبه 01 سپتامبر 2009 - 6:02 ص]
اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه والنصر واجعلنا من خيرانصاره واعوانه والمستشهدين بين يديه
باسلام خدمت مداح آل البيت عليهم السلام الحاج نزار قطري ، واقعآ داستان جالبي بود.
سیده - ساری [چهار شنبه 13 مه 2009 - 5:29 ص]
با سلام و خسته نباشید.
هزار صلوات برای سلامتی شما و خانواده محترمتان در مکه و مدینه فرستاده شد. انشالله در مداحی موفقیت های الهی نصیبتان شود .
فاطمه قنبری کرمانشاهی - کرمانشاه [دوشنبه 13 آوريل 2009 - 2:26 ب]
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما سرور گرامی انشاالله حضرت ام البنین و فرزند برومندش آقا ابولفضل علیه السلام ما را نیز مورد کرامت و عنایت خویش قرار دهند از شما آقای نزار قطری هم التماس دعای موکد دارم اجرکم عندالله ارادتمند شما
محمد قلي پور - ايران / اهواز [چهار شنبه 11 مارس 2009 - 9:10 ب]
batashakor az madah ahle bayte aghaye ghatari man yeki az tarafdarane shera va sedaye shooma hastam